مشخصات درج شده در رزومه به طور کلی شامل : سابقه ی تحصیلی ، محل تحصیل ، سابقه ی کار و مدت کار ، معرفی پروژهای تحقیقاتی توسط فرد ، و معرفی مقالات و کتب چاپ شده توسط فرد می باشد.
تفاوت رزومه و CV در چیست؟
مهمترین تفاوت رزومه و CV در طول (تعداد صفحات) محتوا و هدف آنهاست. رزومه خلاصه ای ۱-۲ صفحه ای از تحصیلات، تجربیات، و مهارتهای شماست. هدف از نوشتن رزومه تهیه متن کوتاهی است که معمولا خواننده آن ۱-۲ دقیقه زمان صرف خواندن آن می کند. بنابراین رزومه باید دقیقا مواردی را شامل شود که مرتبط با زمینه درخواست شما و حاوی اطلاعات مربوط به آن باشد.
CV معمولا ۲ تا چند صفحه را شامل می شود که در آن اطلاعات با جزییات بیشتری بیان شده اند. CV می تواند تمام زمینه های کاری و تحقیقی شما (اعم از زمینه مورد درخواست شما و تمام زمینه های دیگری که دقیقا با زمینه درخواست شما یکسان نیست) را در بر گیرد.
رزومه ( Resume) چیست :
کلمه Resume یک کلمه انگلیسی است و در زبان فارسی به معنای ، چکیده و خلاصه تجربیات هست ، و با CV متفاوت هست .
روزمه در واقع مختص افراد غیر دانشگاهی هست ، که برای استخدام اقدام می کنند ، همان طور که از معنی این کلمه پیداست ، یعنی اینکه ، شما ان شرکت و کارخانه ای که میخواهید برید کار کنید و یا استخدام شوید ، باید خلاصه تجربیات و کارهایی را که انجام داده اید ، یا به عبارتی ، خلاصه سوابق کارتان را به ان شرکت نشان بدین ، که به این خلاصه کارهای قبلی و تجربیات شما ، میگویند Resume (رزومه) .
این رزومه رو معمولا باید توی 2 تا برگه بنویسید ، مثلا اگه 2 سال جوشکار بودید ، فقط باید بنویسید سابقه 2 سال جوشکاری ، همین و بس ، ولی تو ایران طرف میاد مینویسه سابقه 2 سال جوشکاری ، بعد 3 صفحه هم خاطرات اون 2 سال رو مینویسه ، و فکر میکنه با این کار مدیر شرکت ، الان سریع استخدامش میکنه .
حالا علاوه بر ایم 2 تا برگ ، معمولا اونهایی که سابقه کارشون یه کم پیچیده و زیاد هستش ، یک برگ دیگه زیر همین 2 تا برگ اضافه میکنند ، که بهش میگن Cover Letter که رو این برگه مثلا طرف اهدافش و از کارش مینویشه و یک سری توضیحات لازم دیگه .
سی وی (CV) چیست :
در واقع C و V هر کدومشون ، حرف اول یک کلمه انگلیسی هستند . V اولین حرف کلمه Curriculum هست و C هم ، اولین حرف کلمه Vitae هستش .
اگه این 2 تا حرف رو بذارید کنار هم ، بهش میگن CV .
حالا معنی این 2 تا کلمه یعنی چه ؟
در واقع کلمه Curriculum ، به معنی ، برنامه اموزشی و تحصیلی ، یا برای معنی ، خوبتر ، یعنی برنامه ها و یا سوابق اموزشی و تحصیلی و تحقیقاتی که داشتین .
و کلمه Vitea به معنی سوابق کاری ، یا به عبارتی همون رزومه .
حالا شما این دوتا کلمه رو که بذارین کنار هم ، که بیشتر دیگه به اختصار بهش میگن CV ، حالا من میگم CV چیه و مختص چه کسانی هستش ؟
همان طور که گفتم ، اگه معنی هر دو تا کلمه رو بذارید کنار هم ، به صورت زیر معنی میشه .
سی وی ( CV ) ، یعنی :تاریخچه زندگی افراد ، که این تاریخچه ، شامل ، ویژگی ها ، توانمندی ها ، و فعالیت ها و سوابق تحصیلی و مشخصات فردی و ... هر کاری که شما کردین و هر جایزه و افتخار علمی که کسب کردین رو ، شامل میشه .
خوب رسیدیم به اصل مطلب ، که بگم ، CV ، مختص افراد دانشگاهی و کسانی که میخوان برن تو یک مرکز دانشگاهی ، شروع به تحصیل و یا تحقیق کنند .
در واقع متوجه شدین که CV از رزومه کاملتره و این به درد دانشگاه میخوره که از سیر تا پیاز زندگیتون ، توش هست .
دقت کنید ، که درسته همه چی باید توی سی وی باشه ، و قانون سی وی هم اینه که حتی تا 10 تا صفحه هم میتونید ، سی وی تون رو تنظیم کنید .
قسمت های مختلف یک سی وی ( CV) به شرح زیر هستند :
مشخصات فردی ( Personal Details ) :
در این قسمت شما باید ، نام کاملتون ، جنسیتتون ( یعنی آقا هستین یا خانم ) ، ملیتتون ، تاریخ تولد تون ، شماره پاسپورتتون ، و همچنین اطلاعات تماستون ، مثل آدرس و شماره تلفن و آدر ایمیل یا همون پست الکترونیک ، درواقع این اولین بخش CV هستش و همه سی وی ها با این بخش شروع میشن .
سوابق و توانائی های تحصیلی و علمی ( Education and Qualification ) :
این قسمت از سی وی خیلی مهمه و باید حتما سی وی شما این قسمت رو داشته باشه ، توی این قسمت شما باید همه سوابق تحصیلیتون رو ذکر کنید ، یعنی باید از اول دبیرستان تا زمانی که هستین درش باشه . یعنی باید کامل بنویسید که فلان سال تا فلان سال در چه رشته و مقطعی و در کدوم مرکز یا مدرسه یا دانشگاه بودین و آدرس اون مرکز رو هم بنویسید .
سوابق کاری و شغلی ( Work Experiences ) :
این قسمت هم ، ضروری و مهم هستش ، توی این قسمت شما باید ، هر نوع کاری رو که انجام دادین بنویسید و حتما ذکر کنید که چه نوع کاری بوده و از چه تاریخی تا چه تاریخی بوده و همچنین آدرس و تلفن محل کارتون رو هم ذکر کنید .
مطالب و مقالات و یا کتابهای منتشر شده ( Publications ) :
در این قسمت شما باید ، کتابها و مقالاتی رو که منتشر کردین و همچنین کنفرانس هایی که شرکت کرده اید رو بنویسید ف یادتون نره که هر مقاله یا کتابی که منتشر کرده اید رو باید نامش و زمان انتشارش و محل انتشارش رو هم ذکر کنید.
این قسمت فقط شامل کسانی میشه که مقاله و یا کتابی چاپ کرده اند ، و اگر کسی مقاله یا کتابی منتشر نکرده و در هیچ کنفرانسی هم شرکت نکرده ، نیازی نیست این قسمت رو در سی وی بنویسه .
مهارت ها ( Other Skils ):
این قسمت هم زیاد ضروری نیست ولی اگه کسی ، بجز کارها و سوابق کاری که بالا گفتم ، مهارت یا تخصص خاص دیگه ای داره ، میتونه این قسمت رو به سی ویش اضافه کنه و اون مهارت ها رو این قسمت بنویسه.
- توسعه پایدار عبارتست از توسعهای که نیازهای کنونی جهان را تأمین کند بدون اینکه توانایی نسلهای آینده را در برآوردن نیازهای خود به مخاطره افکند.
- اهداف کارکردی توسعه پایدار:
طبق کمیسیون جهانی محیط زیست و توسعه، اهداف کارکردی توسعه پایدار عبارتند از:
ü افزایش رشد اقتصادی
ü تغییر کیفیت رشد اقتصادی
ü رفع نیازهای ضروری برای اشتغال ، غذا ، انرژی، آب و بهداشت
ü کنترل جمعیت در حد پایدار
ü حفاظت و نگهداری منابع
ü دگرگونی فناوری
ü توجه همزمان به محیط زیست و اقتصاد در تصمیم گیریها
ü مشارکتی کردن توسعه
- مولفههای توسعه پایدار روستایی: برای رسیدن به توسعه پایدار، توجه به چند مؤلفه اساسی در دستور کار نشت سران زمین قرار گرفت که انسان در رأس آنها قرار دارند، این مولفه ها عبارتند از:
ü انسان (تاکید بر رفتار اجتماعات محلی
ü محیط زیست (شامل عناصر بوم شناختی)
ü زنان (به مثابه نیمی از جمعیت)
ü کودکان و نوجوانان (به مثابه تصمیم گیرندگان آینده جامعه)
ü فرهنگ(شامل نگرش ، رفتار و ارزشهای معنوی)
ü آموزش (فرآیندهای توانمند سازی)
ü امنیت (اجتماعی ، غذایی و...)
ü مشارکت (تصمیمگیری، اجرا، نظارت و منافع)
هر چند در راستای تحقق توسعه پایدار روستایی در ایران از دهه 1330 تاکنون راهبردهای گوناگونی بکار گرفته شده است، اما همچنان بختک فقر بر پیکره جوامع روستایی کشور سایه افکنده است و مشکلاتی همچون کمبود درآمد جوامع روستایی، کمبود امکانات اجتماعی مورد نیاز از جمله بهداشت و آموزش و نیز مهاجرت بی رویه بر شهرها کاملاً ملموس است.
در بیشتر این راهبردهای توسعه روستایی ایران ، توسعه کشاورزی در کانون اصلی توجه قرار داشته و در واقع همه دارایی روستا و هرگونه تغییر در گروه تغییر در بخش کشاورزی قلمداد شده است. اما در شرایط کنونی اوضاع جوامع روستایی کشور به گونه ای دیگر است و این گونه راهبردها که توسعه روستایی و توسعه کشاورزی را یکسان می پندارد ، دیگر با کارآیی مطلوب همراه نخواهد بود. در واقع باید توسعه کشاورزی را زیر مجموعه توسعه پایدار روستایی در نظر گرفت، اکنون نه توسعه روستایی کشاورز محور و نه توسعه روستایی زیر ساخت محور ، هیچکدام به تنهایی پاسخگوی جوامع روستایی ما نخواهد بود . و با توجه به تقلیل شدید منابع طبیعی پایه ( آب ، خاک ، و پوشش گیاهی ) در شرایط عدم امنیت اقتصادی و اجتماعی ، کاهش برابری در دسترسی به خدمات پایه در روستاها نسبت به شهرها و نیز وجود نگاه ابزاری به مقوله مشارکت و نهادهای محلی ، بسیاری از روستائیان منابع کشاورزی خود را رها کرده و برای کسب معیشت پایدار روانه حواشی شهرها شده اند. بنظر میرسد که رهایی از این شرایط دشوار توجه عمومی به توسعه پایدار به مثابه توسعه ای انسان محور و انعطاف پذیر در روستاها و همکاری و همیاری عوامل دولتی و غیر دولتی از کنار مردم جوامع روستایی به منظور اجرای اصول و همکاری های برخاسته از شاخص های توسعه پایدار جوامع روستایی کشورمان را طلب میکند.
روند تحول تاریخی دیدگاهای مطرح درحوزه اقتصاد توسعه
-دوره رشد ونوسازی اقتصادی(دهه های 1940،50،60) دراین مقطع توسعه را براساس رشدمتوسط تولیدسرانه تعریف کردند،
چشم اندازعلمای اقتصاد توسعه درغرب پیرامون کشاورزی
-دیدگاه های توسعه کشاورزی دردهه های 1940- 1960
دراین دوره اکثریت اقتصاد دانان توسعه ،به ویژه اقتصاد دانان غرب به کشاورزی به عنوان عاملی که می تواند نقش اساسی در رشد اقتصادی ایفا کند ،نگاه نمی کردند. لیتل معتقد است ، که آثار کارشناسان برجسته توسعه در این دوره نشان می دهد که آنها نه وقت آن را داشتند که به روستا بروند و اطلاعات لازم را جمع آوری کنند و نه منابع تجربی و قابل ملاحظه ای در اختیار داشتند که بر آن تکیه نمایند. او تاکید می کند که متفکرین توسعه در این دوره در آثار خود غالبا" توسعه را معادل دگرگون سازی ساخت اقتصادی تلقی می کردند و به کاهش سهم نسبی بخش کشاورزی در تولید ملی و نیروی کار تاکید می نمودند و معتقد بودند که با انتقال عوامل تولید و به ویژه نیروی کار از بخش کشاورزی به بخش صنعت ، دگرگون سازی در اقتصاد تسهیل می گردد.
در همین دوره لوئیس در مقاله خود تحت عنوان "توسعه اقتصادی با عرضه نامحدود کارگر " دیدگاههای توسعه اقتصادی و به ویژه توسعه کشاورزی را به شدت تحت تاثیر قرارداد. او در مقاله خود مدلی از توسعه اقتصادی دو بخشی ارائه داد که در آن یک بخش مدرن سرمایه داری و یک بخش ذاتا" غیرسرمایه داری با غلبه کشاورزی معیشتی تشکیل می شود . براساس نظریه لوئیس ، مشخصه های برجسته بخش سرمایه داری عبارت است از استفاده از سرمایه تجدیدپذیر ، استخدام کارگر مزد بگیر و فروش محصول برای کسب سود بیشترو مشخصه بخش معیشتی ، اشتغال مستقل مبتنی بر زراعت خانوادگی است که در آن کارگر استخدام نمی گردد و از سرمایه تجدید پذیر نیز بهره گرفته نمی شود.
غالب متفکرین اقتصادی این دوره ، بخش سرمایه داری رابا صنعت و بخش غیرسرمایه داری را با کشاورزی سنتی برابر قلمداد کرده و معتقد بودند که برای افزایش آهنگ رشد اقتصادی ، باید نیروی کار و سایر عوامل تولید اضافی از بخش کشاورزی به بخش صنعت منتقل شوند. متخصصین توسعه ، اینگونه نتیجه گیری می کردند که چون رشد اقتصادی در بلند مدت موجب تسهیل در دگرگون سازی ساخت اقتصادی می گردد ، لذا انتقال سریع عوامل تولید به ویژه نیروی کار مازاد از کشاورزی به صنعت ، یک استراتژی مناسب در توسعه کوتاه مدت اقتصادی است.
دو دلیل عمده باعث گردیده بود تا کارشناسان اقتصاد توسعه معتقد باشند، که سهم بخش کشاورزی ناگزیر باید در فرایند توسعه کاهش یابد. این دو دلیل عبارت بودند از :
1.کشش درآمدی تقاضا برای مواد غذایی فرآوری نشده کمتر از یک است و در درآمدهای بالا ، کاهش می یابد و رشد تقاضا برای محصولات خام کشاورزی کندتر م یگردد.
2. افزایش بهره وری کارگر در کشاورزی به معنی آن است که همان مقدار تولید قبلی را در مزرعه می توان با تعداد کمتری کارگر به دست آورد و این برامکان انتقال کارگر از بخش کشاورزی به سایر بخش های اقتصادی دلالت دارد.
دلایل فوق این فرض را در بین اقتصاددانان قوت می بخشید که چون سهم بخش کشاورزی در اقتصاد کاهش می یابد، بنابراین لزومی به سرمایه گذاری در بخش کشاورزی در کوتاه مدت وجود ندارد.
-دوره رشدتوام بابرابری(دهه 1970) نظریات اقتصادتوسعه،برعناصر توزیع درآمد،اشتغال،تغذیه و..تاکید ،الگوهای توسعه کشاورزی در دهه1970
برخی ناکامی ناشی از انقلاب سبز و برنامه های کشاورزی رشد گرا در طی دهه 1960 باعث گردید تا پروژه هایی در زمینه توسعه یکپارچه توسط برخی بنیاد ها نظیر بنیاد فورد و راکفلر و دولت های جهان سوم مورد توجه قرار گیرد. هدف این الگوی توسعه تلفیق مولفه هایی در پروژه های توسعه روستایی بود که موجب افزایش تولیدات کشاورزی، بهبود وضع سلامت ، آموزش و پرورش ، تغذیه و سایر خدمات در مناطق روستایی می گردید. این پروژه ها غالبا" خدمات اجتماعی را با سرعتی بیشتر از گسترش زمینه های اقتصادی لازم برای آنها به پیش می برد. به ویژه اینکه فقدان مجموعه کمک های فنی مناسب برای توسعه اقتصادی و کشاورزی باعث ناتوانی این پروژه ها در افزایش سریع تولیدات کشاورزی می شد. همین امر باعث گردید که در دهه 1980 بسیاری از موسسات کمک کننده نظیر بانک جهانی و آژانس امریکایی توسعه بین المللی یا از این نوع پروژه ها دست کشیدند و یا در طراحی آنها تجدید نظر کرده و به جنبه تولید تاکید بیشتری قابل شدند.
در اواسط دهه 1970 ، رهیافت نیازهای اساسی توسط سازمان هایبین المللی مورد حمایت قرار گرفت و متعاقب آن گروهی از اقتصاددانات بانک جهانی نظیر پل استرتن رهبری آن را به عهده گرفتند. براساس این رهیافت به جای تمرکز برافزایش نرخ رشد اقتصاد ی، برافزایش رفاه طبقات محروم و گروههای هدف تاکید گردید و این کار از طریق طرحهای بهبود تغذیه ، تعلیم و ترتبیت ، مسکن و غیره دنبال گردید. اما تجربه کشورهایی که شتابان به اجرای این پروژه مشغول بودند ، نشان داد که اگرچه سرمایه گذاری در زمینه بهداشت ، تغذیه ، مسکن ، آموزش و پرورش و غیره می تواند به رفاه نسبی توده های فقیر کمک کند، اما رفع اینگونه نیارهای اساسی و اولیه مستلزم تامین منابع مالی و وجود پایه های اقتصادی لازم در سطح کشور است. در پی این تجارب بود که در اوایل دهه 1980 بسیاری از علمای اقتصاد ،یکبار دیگر بر رشد اقتصادی و سرمایه گذاری در امر تولید تاکید کردند و بانک جهانی نیز مجددا" توجه خود را به استراتژی های رشد گرا معطوف کرد و بدین ترتیب رهیافت نیازهای اساسی به فراموشی سپرده شد.
تجارب به دست آمده در رهیافت هیا توسعه دهه های 1960 و 1970 نشان داد که برای دستیابی سریع تر به توسعه کشاورزی باید بر محورهای زیر در دهه های آینده تاکید شود:
1.تقویت نهادهایی چون تحقیقات کشاورزی ، مدیریت ، تحلیل سیاست ها و آموزش در کشورهای کم درآمد.
2.بازبینی و تاکید مجدد بر تخلیل مسائل توسعه کشاورزی در چارچوبی وسیع تر از اقتصاد کلان.
3.ارزیابی مجدد نقش تجارت بین الملل ، کمک های غذایی و تخصصی شدن کشاورزی در اقتصاد
4.حرکت به سوی روش های جامع تر که برای حل مسائل از تخصص های گوناگون سود می برند.
تجارب دهه های 1960 و 1970 نشان داد که تمام این ها مستلزم توسعه اساسی در سرمایه انسانی در کشورهای جهان سوم ، وجود افراد کارآزموده و نهاده های اجتماعی قوی در سطح محلی است.
-دوره توسعه پایدار(دهه 1980)
پارادیم توسعه پایدارابعاد مختلف زندگی بشر را از نظر اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را تحت تاثیرخودقراردادوهمه این ابعاد پایداری رادرمرکز تحولات خود قراردادند.
مرزها و ابعاد توسعه پایدار
"توسعه پایدار" بر خلاف "توسعه" که بر استفاده حداکثر از منابع طبیعی جهت دستیابی نسل حاضر به بیشترین رشد اقتصادی و درآمد متکی است، توسعه پایدار بر تامین نیازهای نسل حاضر بدون به خطر انداختن امکانات نسل های آینده برای تامین نیازهای خود پافشاری می کند دستیابی به این هدف به ویژه در نقاط و حوزه های روستایی که در تعاملی مستمر و دیر پا با منابع محیطی می باشند، تنها از راه حفاظت از منابع طبیعی و استفاده پایدار از این منابع میسر است لذا مرزهای توسعه پایدار یک گستره وسیعی را در بر می گیرد که جهت عملی کردن توسعه پایدار می بایست به این مرزها توجه جدی شود که اولین توجه جدی تمرکزروی انسان ها است، در محوریت تمام برنامه های توسعه پایدارانسان قرار گرفته است به خصوص انسانهای فقیر و مهم تر از آن فقیر و روستایی چرا که فقرای روستایی 3/2 حمعیت جهان را شامل می شوند لذا بهبود وضعیت انسان نماد توسعه پایدار امروز است. دومین بعد توجه به نقش زنان است چرا که هیچ فرهنگی بدون مشارکت و سهم برابر زنان دوام نخواهد آورد نظریه پردازان مختلف با توجه به ظرفیتهای نهفته در مناظره توسعه پایدار به ویژه از دهه 1980 به صورت فزاینده ای سعی کرده اند تا در این مناظره نقش زنان و همچنین توجه به نسل جدید را باز تولید کنند. سومین بعد توجه به کودکان و جوانان است، با توجه به اینکه نسلهای پیشین توجهی به پایداری نداشته اند امروزه روشن شده است که اثرات منفی آن بیشتر بر روی کودکان و نوجوانان و جوانان بوده است حال آنکه آگاهی و انتقال تجربیات سازنده به این قشر میتواند برای نسلهای بعدی ثمربخش باشد. بعد بعدی رابطه بین فقر و توسعه پایدار است که در چشم انداز توسعه پایدار، فقرا به عنوان یکی از گروههای هدف عمده در راستای توانمندسازی و ارتقای سطح کیفی و کمی زندگی این قشر مدنظر می باشند چراکه تحقیقات زیست محیطی رابطه بین فقر و تخریب محیط زیست را نشان داده اند. علاوه بر گروههای هدفی که از نگاه توسعه پایدار به آنها پرداخته می شود و ابعاد توسعه پایدار را به لحاظ گستره موضوعی نشان می دهد "دیوید براون" توسعه پایدار را از چهار بعد مهم مورد توجه قرار می دهد که اولین بعد آن پایداری اکولوژیکی است که شامل منابع غیرقابل تجدید و سایر منابع طبیعی که در کوتاه مدت تجدید پذیر نیستند سپس توجه به پایداری اقتصادی است که شامل حسابداری ملی سبز و اقتصاد زیست محیطی که بتواند رشد اقتصادی را در قالب پایداری به انجام رساند می شود و سومین بعد آن پایداری سیاسی است که نیاز به تغییراتی در حوزه توزیع قدرت در جامعه به طور مناسب، را مورد ملاحظه قرار می دهد و آخرین بعد پایداری فرهنگی می باشد که هرگونه تغییر را با توجه به ارزشها، انتظارات و آداب و رسوم محوری جامعه مورد توجه قرار می دهد بنابراین توجه نکردن به این مرزها گسترش تدریجی تخریب در تمام زمینه ها، پایداری کلیت حیات و بقا را برای تداوم در نسلهای آینده با خطر جدی مواجه می سازد.
