| از LS تا LM ناحيه دوم توليد است. بنابراين شروع ناحيه دوم مربوط به حداکثر APL يا سطحى از L است که در آن MPL برابر APL است. پايان ناحيه دوم مربوط به سطحى از نهاده L است که در آن MPL برابر صفر است. از اينرو مقاديرى از نهاده L که کمتر از Ls است در ناحيه اول توليد و مقاديرى که از LM بزرگتر است مربوط به ناحيه سوم توليد مىباشد. جهت فلشها محدوده اقتصادى توليد را معين کرده است. ادامه بهکارگيرى نيروى کار (L) تا LS باعث افزايش توليد متوسط مىشود ولى کاربرد بيشتر نهاده پس از LM باعث کاهش توليد مىشود. بنابراين بهترين محدوده کاربرد نهاده متغير بين LS و LM است. |
|
| اگر نواحی سهگانه تولید را با استفاده از منحنیهای TP L ، MP L و AP L برای نیروی کار (L) نمایش دهیم ، پاسخ به سؤال مزبور بهراحتی امکانپذیر میشود. در نمودار این منحنیها نشان داده شدهاند و از طریق آنها سه ناحیه تولید مشخص گردیده است. از O تا Ls ناحیه اول تولید ، از Ls تا LM ناحیه دوم تولید و از LM به بعد ناحیه سوم تولید است. |
|
| بر روى اين نمودار دو فلش نشان داده شده که جهت آنها تعيينکنندده ميزان بهکارگيرى نهاده L است. فلش مربوط به ناحيه اول بيانگر اين مطلب است که بايد بهکارگيرى نيروى کار تا سطح Ls ادامه يابد. همچنين فلش مربوط به ناحيه سوم نمايانگر آن است که نبايد نهاده را در اين محدوده بهکار برد و در صورت بهکارگيرى نهاده در ناحيه سوم بايستى مقدار آن را به طرف LM کاهش داد. در واقع به دليل آن که در محدوده ناحيه اول با استفاده از هر واحد اضافى نيروى کار، توليد متوسط اين نهاده افزايش مىيابد، پس اقتصادى است که تا پايان اين ناحيه بهکارگيرى نهاده متغير ادامه يابد. همچنين به محض ادامه بهکارگيرى نهاده در محدوده ناحيه سوم، هر واحد بيشتر آن نه تنها باعث افزايش توليد کل نمىشود بلکه اين واحد اضافى سبب مىشود که از ميزان توليد کل کاسته شود. به تعبير ديگر در اين محدوده با کاهش نهاده متغير بهکار نرود. بنابراين از يک طرف بايستى نهاده متغير را تا مرز Ls بهکار برد و از طرف ديگر نبايد بيش از LM از اين نهاده در توليد محصول استفاده نمود. اما اين سطوح به ترتيب مربوط به شروع و پايان خاتمه دوم توليد است. از اينرو ناحيه دوم توليد محدودهاى است که بايد نهاده متغير را در آن حدود با ساير نهادهها که مقدار آنها ثابت است، ترکيب کرد. اما چه نقطهاى از اين ناحيه بهترين است؟ پاسخ به اين سؤال به موارد زير بستگى دارد: |
|
| ۱. رابطه فيزيکى بين محصول و نهاده متغير |
| ۲. قيمت محصول |
| ۳. قيمت نهاده متغير |
|
| پس نه تنها رابطه بين نهاده و ستاده، يعنى فرم تابع توليد بلکه قيمت اين دو نيز در تعيين مقدار بهينه نهاده متغير دخالت دارد. از اينرو ترجيحاً پس از آنکه ساير مفاهيم فيزيکى توليد و همچنين مفاهيم هزينه توليد بيان گرديد، به سؤال فوق پاسخ داده خواهد شد. اما در ادامه مطلب يادآورى اين نکته ضرورى است که گرچه همراه با تغيير مقدار نهاده متغير مقادير ساير نهادهها ثابت باقى مىماند وليکن نسبت نهاده متغير به نهاده ثابت تغيير مىکند. براى مثال اگر سرمايه (K) در حد ۲ ثابت باشد، وقتى اولين واحد نيروى کار (L) بهکار گرفته مىشود، نسبت نيروى کار به سرمايه برابر يکدوم است. اما وقتى دومين واحد نيروى کار نير مورد استفاده قرار مىگيرد، اين نسبت به دودوم افزايش مىيابد. به همين ترتيب با افزايش نيروى کار به مقدار اين نسبت افزوده مىگردد. |
|
|
| مهمترين ويژگى ناحيه سوم توليد آن است که توليد نهائى نهاده متغير منفى است. بنابراين گرچه در اين ناحيه نيز همانند ناحيه دوم توليد، منحنىهاى توليد متوسط و توليد نهائى سير نزولى دارند و بازهم در تمام سطوح نهاده، توليد متوسط بزرگتر از توليد نهائى است و ليکن برخلاف ناحيه دوم، در اين ناحيه فقط مقدار توليد متوسط مثبت است. |