با استفاده از رابطه بين توليد نهائى و توليد متوسط سه ناحيه مجزا در توليد مشخص مى‌گردد. اين نواحى نقش تعيين‌کننده‌اى در ميزان مصرف نهاده متغير دارد. به‌عبارت ديگر حدود به‌کارگيرى نهاده متغير در توليد محصول موردنظر معين مى‌شود. طبق نمودار زير از سطح نهاده صفر تا سطح مربوط به ماکزيمم توليد متوسط، ناحيه اول توليد، از پايان ناحيه اول، يعنى از سطح نهاده‌اى که در آن توليد نهائى برابر توليد متوسط است تا سطح نهاده‌اى که در آن توليد نهائى برابر صفر است ناحيه دوم يا 'ناحيه اقتصادى توليد' (Economic region of productions)، و از سطح نهاده‌اى که در آن توليد نهائى برابر صفر است به بعد، ناحيه سوم توليد ناميده مى‌شود.
در واقع ناحيه اول توليد خود به دو قسمت تقسيم گرديده است. يک ناحيه از مرکز مختصات تا سطح نهاده مربوط به حداکثر توليد نهائى و يک ناحيه نيز از پايان ناحيه فوق تا ابتداى ناحيه دوم (يعنى حداکثر توليد متوسط) مشخص شده است. اما به دليل آنکه تقسيم‌بندى اخير در مفاهيم بعدى کتاب ضرورتى ندارد، لذا در اين کتاب همان سه ناحيه مدنظر واقع شده است.
مشخصات نواحى سه‌گانه توليد با يکديگر متفاوت است و هر يک از آنها ويژگى خاصى دارند.


در راستاى نقطه S روى منحنى TP L، يعنى وقتى که L برابر Ls است، توليد متوسط بيشترين مقدار خود را دارد و در اين سطح از نيروى کار، توليد نهائى برابر توليد متوسط آن نهاده است. اين سطح مربوط به نقطه‌اى بر روى تابع توليد کل است که وقتى خطى از آن به مرکز مختصات وصل شود، بزرگترين زاويه ممکن را با سمت راست محور L به‌وجود مى‌آورد.
   ناحيه اول
همان‌گونه که گفته شد ناحيه اول از ميزان نهاده صفر شروع و تا جائى که در آن توليد نهائى برابر توليد متوسط است، يعنى تا حداکثر توليد متوسط آن نهاده ادامه دارد. در تمام اين ناحيه همواره مقدار توليد نهائى از مقدار توليد متوسط بزرگتر است. علاوه بر اين در اين محدوده همواره توليد متوسط رو به افزايش است. زيرا به دليل آنکه در اين ناحيه توليد نهائى نهاده متغير از توليد متوسط آن بزرگتر است، بايستى با ادامه به‌کارگيرى نهاده متغير به مقدار توليد متوسط اضافه شود. به بيان ديگر هر واحد اضافى نهاده متغير قادر است بيش از متوسط واحدهاى به‌کار رفته، به مقدار توليد کل بيفزايد. اين بدان معنى است که کاربرد هر واحد اضافى نهاده در ناحيه اول توليد، باعث مى‌شود توليد متوسط واحدهاى به‌کار رفته اضافه شود. اين امر شبيه به آن است که ميانگين معدل تعدادى از دانشجويان ۵/۲ باشد، بديهى است اگر دانشجوئى که داراى معدل ۸/۳ است به جمع اين دانشجويان اضافه شود، ميانگين معدل تمام دانشجويان اضافه خواهد شد.
   ناحيه دوم
براساس آنچه گفته شد، ناحيه دوم توليد از جائى که توليد متوسط نهاده متغير در حداکثر است، يعنى از سطحى که توليد نهائى نهاده برابر توليد متوسط آن است، شروع شده و تا جائى که توليد نهائى برابر صفر است، ادامه دارد. در سرتاسر اين ناحيه گرچه منحنى توليد نهائى و منحنى توليد متوسط نهاده سير نزولى دارند ولى در عين حال مقدار هردوى آنها در تمام سطوح اين ناحيه هنوز مثبت است. علاوه بر اين در ناحيه دوم توليد، مقدار توليد متوسط مربوط به هر سطحى از نهاده متغير بزرگتر از مقدار توليد نهائى مربوطه است.
ممکن است اين ابهام به‌وجود آيد که چرا با وجود آنکه به‌کارگيرى واحدهاى بيشتر نهاده متغير در اين ناحيه باعث مى‌شود توليد متوسط مربوط به واحدهاى به کار رفته نهاده کاهش يابد، اين ناحيه را ناحيه اقتصادى نامگذارى کرده‌اند؟ به بيان ديگر چرا گفته مى‌شود بايستى نهاده متغير در محدوده اين ناحيه به‌کار رود.
   ناحيه سوم اقتصادى
کاهشى بودن توليد نهائى نهاده متغير ولى مثبت بودن آن در ناحيه دوم توليد به معناى آن است که با افزايش اين نهاده در حالى‌که ساير نهاده‌ها ثابت هستند، باز هم به توليد کل اضاف مى‌شود. منتهى مقدارى که به‌ازاء هر واحد اضافى نهاده به توليد کل اضافه مى‌شود کمتر از مقدارى است که در اثر به‌کارگيرى واحد قبلى به توليد کل اضافه شده است.


از LS تا LM ناحيه دوم توليد است. بنابراين شروع ناحيه دوم مربوط به حداکثر APL يا سطحى از L است که در آن MPL برابر APL است. پايان ناحيه دوم مربوط به سطحى از نهاده L است که در آن MPL برابر صفر است. از اين‌رو مقاديرى از نهاده L که کمتر از Ls است در ناحيه اول توليد و مقاديرى که از LM بزرگتر است مربوط به ناحيه سوم توليد مى‌باشد. جهت فلش‌ها محدوده اقتصادى توليد را معين کرده است. ادامه به‌کارگيرى نيروى کار (L) تا LS باعث افزايش توليد متوسط مى‌شود ولى کاربرد بيشتر نهاده پس از LM باعث کاهش توليد مى‌شود. بنابراين بهترين محدوده کاربرد نهاده متغير بين LS و LM است.
اگر نواحی سه‌‌گانه تولید را با استفاده از منحنی‌های TP L ، MP L و AP L برای نیروی کار (L) نمایش دهیم ، پاسخ به سؤال مزبور به‌راحتی امکان‌پذیر می‌شود. در نمودار این منحنی‌ها نشان داده شده‌اند و از طریق آنها سه ناحیه تولید مشخص گردیده است. از O تا Ls ناحیه اول تولید ، از Ls تا LM ناحیه دوم تولید و از LM به بعد ناحیه سوم تولید است.
بر روى اين نمودار دو فلش نشان داده شده که جهت آنها تعيين‌کنندده ميزان به‌کارگيرى نهاده L است. فلش مربوط به ناحيه اول بيانگر اين مطلب است که بايد به‌کارگيرى نيروى کار تا سطح Ls ادامه يابد. همچنين فلش مربوط به ناحيه سوم نمايانگر آن است که نبايد نهاده را در اين محدوده به‌کار برد و در صورت به‌کارگيرى نهاده در ناحيه سوم بايستى مقدار آن را به طرف LM کاهش داد. در واقع به دليل آن که در محدوده ناحيه اول با استفاده از هر واحد اضافى نيروى کار، توليد متوسط اين نهاده افزايش مى‌يابد، پس اقتصادى است که تا پايان اين ناحيه به‌کارگيرى نهاده متغير ادامه يابد. همچنين به محض ادامه به‌کارگيرى نهاده در محدوده ناحيه سوم، هر واحد بيشتر آن نه تنها باعث افزايش توليد کل نمى‌شود بلکه اين واحد اضافى سبب مى‌شود که از ميزان توليد کل کاسته شود. به تعبير ديگر در اين محدوده با کاهش نهاده متغير به‌کار نرود. بنابراين از يک طرف بايستى نهاده متغير را تا مرز Ls به‌کار برد و از طرف ديگر نبايد بيش از LM از اين نهاده در توليد محصول استفاده نمود. اما اين سطوح به ترتيب مربوط به شروع و پايان خاتمه دوم توليد است. از اين‌رو ناحيه دوم توليد محدوده‌اى است که بايد نهاده متغير را در آن حدود با ساير نهاده‌ها که مقدار آنها ثابت است، ترکيب کرد. اما چه نقطه‌اى از اين ناحيه بهترين است؟ پاسخ به اين سؤال به موارد زير بستگى دارد:
۱. رابطه فيزيکى بين محصول و نهاده متغير
۲. قيمت محصول
۳. قيمت نهاده متغير
پس نه تنها رابطه بين نهاده و ستاده، يعنى فرم تابع توليد بلکه قيمت اين دو نيز در تعيين مقدار بهينه نهاده متغير دخالت دارد. از اين‌رو ترجيحاً پس از آنکه ساير مفاهيم فيزيکى توليد و همچنين مفاهيم هزينه توليد بيان گرديد، به سؤال فوق پاسخ داده خواهد شد. اما در ادامه مطلب يادآورى اين نکته ضرورى است که گرچه همراه با تغيير مقدار نهاده متغير مقادير ساير نهاده‌ها ثابت باقى مى‌ماند وليکن نسبت نهاده متغير به نهاده ثابت تغيير مى‌کند. براى مثال اگر سرمايه (K) در حد ۲ ثابت باشد، وقتى اولين واحد نيروى کار (L) به‌کار گرفته مى‌شود، نسبت نيروى کار به سرمايه برابر يک‌دوم است. اما وقتى دومين واحد نيروى کار نير مورد استفاده قرار مى‌گيرد، اين نسبت به دودوم افزايش مى‌يابد. به همين ترتيب با افزايش نيروى کار به مقدار اين نسبت افزوده مى‌گردد.
   ناحيه سوم
مهم‌ترين ويژگى ناحيه سوم توليد آن است که توليد نهائى نهاده متغير منفى است. بنابراين گرچه در اين ناحيه نيز همانند ناحيه دوم توليد، منحنى‌هاى توليد متوسط و توليد نهائى سير نزولى دارند و بازهم در تمام سطوح نهاده، توليد متوسط بزرگتر از توليد نهائى است و ليکن برخلاف ناحيه دوم، در اين ناحيه فقط مقدار توليد متوسط مثبت است.



تاريخ : شنبه یکم بهمن ۱۳۹۰ | 15:19 | نویسنده : مسعود حکمت |

در بعضى موارد به دلايل مختلف با به‌کارگيرى نهاده متغير و ترکيب آن با ساير نهاد‌ه‌ها، توليد محصول از روند خاصى پيروى مى‌کند. اين امر باعث مى‌شود منحنى‌هاى توليد کل، توليد نهائى و توليد متوسط نهاده متغير نيز شکل ويژه‌اى داشته باشد.
به‌عنوان مثال سه حالت متفاوت در رابطه با کشاروزى مى‌توان بيان نمود که عبارتند از:
   ◊ حالت تولید توأم با آیش‌گذاری
   ◊ حالت زارعین سخت کار (The Hard Working Peasant Case)
   ◊ حالت نیروی کار مازاد (The labour Surplus Case)
 حالت نيروى کار مازاد (The labour Surplus Case)
مبناى تئوريک حالت نيروى کار مازاد براساس مدلى (اين مدل به نام Lewis-Fei-Ranis Model نيز معروف است) استوار است که در آن دو بخش صنعت و کشاورزى قرار دارند. براساس اين مدل به دليل وجود نيروى کار مازاد در بخش کشاورزى کشورهاى در حال توسعه حرکت اين نهاده از بخش کشاورزى به بخش صنعت تا مادامى که بخش اخير قدرت جذب آن را داشته باشد، ادامه خواهد يافت. در اين صورت اگر تمام نيروى کار مازاد توسط بخش صنعت به‌ کار گمارده شوند، وضعيت اشتغال کامل در اقتصاد حاکم مى‌شود. اما براى تحقق اين امر، سطح دستمزدها در بخش اخير معادل حداقل دستمزدها دربخش کشاورزى خواهد بود.
با توجه به اين مقدمه اگر oa در نمودار زير بيانگر حداقل مقدار محصول مورد نياز براى هر فرد باشد و به تعبير ديگر معادل 'حداقل دستمزد' (Subsistance wage)، تلقى شود، وضعيت مازاد نيروى کار به نحوى خواهد بود که در ابتدا با به‌کارگيرى نيروى کار، توليد کل به سرعت اضافه مى‌شود وليکن پس از آنکه به حداکثر خود رسيد، به‌کارگيرى واحدهاى بيشتر نيروى کار تأثيرى در ميزان توليد کل ندارد. در اين صورت براى واحدهاى اول نيروى کار، ميزان توليد کل به‌مراتب از حداقل دستمزد بيشتر است. اما با افزايش نيروى کار نهايتاً توليد متوسط هر زارع به سمت حداقل دستمزد گرايش مى‌يابد. در واقع چون ساير عوامل توليد و از جمله زمين معين و در حدى ثابت است، لذا وجود نيروى کار مازاد که خود ناشى از رشد جمعيت زياد است، منتهى به متمايل شدن توليد متوسط نيروى کار زارع به سطح حداقل معيشت زندگي، يعنى oa مى‌شود.
نتيجه مهمى که از اين تحليل گرفته مى‌شود، آن است که وقتى در روستاها مقدار عوامل توليد کشاورزى محدود است، با رشد جمعيت بهتر است نيروى کار مازاد را در ساير فعاليت‌هاى توليدى و از جمله در صنايع مورد استفاده قرار داد.


oa بيانگر مقدار محصول در سطح حداقل معيشت است. در سطوح اوليه نيروى کار، با به‌کارگيرى نيروى کار در توليد، ميزان محصول به سرعت اضافه مى‌شود و مقدار محصول کل به مراتب از سطح حداقل دستمزدها بالاتر است. اما با ادامه روند به‌کارگيرى نيروى کار، توليد کل به حداکثر خود رسيده و پس از آن ثابت باقى مى‌ماند. به‌نحوى‌که توليد نهائى واحدهاى بعدى اين نهاده همواره صفر باقى مى‌ماند. (از L1 به بعد). همچنين توليد متوسط اين نهاده در نهايت به سمت حداقل دستمزد متمايل مى‌شود.

 حالت زارعين سخت کار (The Hard Working Peasant Case)
زارعين سخت‌کار (کوشا) عمدتاً به گروهى از زارعين اطلاق مى‌شود که در عين کار زياد و سخت دستمزد کمى دريافت مى‌کنند. يکى از علل اين امر عدم فرصت کارى بهتر براى اين قبيل زارعين است که خود در اثر عوامل ديگرى مثل شرايط نامناسب سني، فيزيکى و امثالهم ايجاد مى‌شود.
حالت زارعين سخت - کار به همراه حالت نيروى کار مازاد ابتدا توسط ملور (Mellor J.W)، به کار برده شده است و در سال ۱۹۹۰ توسط کلمن (Colman David)، و يانگ (Young Trevor)، تحت عنوان 'روابط توليد کل در کشاورزى رعيتي' مورد بررسى قرار گرفته است. اين وضعيت‌هاى خاص عمدتاً به‌عنوان حالات متناسب با وضعيت کشورهاى در حال توسعه شناخته شده است.
با توجه به اين مقدمه، حالت زارعين سخت - کار در نمودار زير نشان داده شده است. در اين حالت نيز oa بيانگر حداقل مقدار محصول موردنياز براى ادامه زندگى است. براساس اين نمودار تا سطح L = L1، افزايش نيروى کار همواره به نسبت معينى بر ميزان توليد خواهد افزود. به‌عبارت ديگر شرايط به‌گونه‌اى است که افزايش نيروى کار به يک نسبت معين، ميزان محصول را هم به همان نسبت افزايش خواهد داد. به نحوى که تا اين سطح از نيروى کار، همواره توليد نهائى اين نهاده برابر توليد متوسط آن است. علاوه بر اين در تمام سطوح نيروى کار تا سطح L1، همواره تولد نهائى و توليد متوسط برابر oa، يعنى حداقل دستمزد است. بنابراين به‌کارگيرى واحدهاى بيشتر نيروى کار تا سطح L1 گرچه توليد کل را به يک نسبت معين اضافه مى‌کند وليکن توليد متوسط نيروى کار بيشتر را ندارد. به‌نحوى که ادامه به‌کارگيرى نيروى کار باعث کاهش محصول کل مى‌شود. در نتيجه توليد متوسط زارعين کاهش يافته و کمتر از حد حداقل دستمزد مى‌شود.
علاوه بر اين پس از L1 توليد نهائى نيروى کار منفى مى‌شود.
نتيجه کلى ناشى از اين تحليل آن است که اگر فرصت اشتغال ديگرى وجود نداشته باشد و از جمله در صورتى‌که زمين زراعى ديگرى در خارج مزرعه وجود دارد، بايستى نيروى کار مازاد را در آن مزارع به کار گرفت.



oa حداقل دستمزدها يا ميزان محصول موردنياز براى حداقل معيشت نيروى کار است. در اين حالت تا سطح L1 با افزايش نيروى کار، TP L با نسبت معينى افزايش مى‌يابد. به‌عبارت ديگر تا اين سطح نهاده منحنى توليد کل به‌صورت خط راستى از مرکز مختصات مى‌گذرد. به‌نحوى که AP L و MP L همواره برابر و در سطح oa ثابت باقى مى‌ماند. پس از آن با ادامه به‌کارگيرى نيروى کار در مزرعه موردنظر، TP L کاهش مى‌يابد. به‌طورى که AP L از اين پس همواره کوچکتر از oa بوده و همچنين MP L منفى مى‌شود.

 حالت توليد توأم با آيش‌گذارى
سومين حالت خاص در کشاورزى مربوط به شرايطى است که در صورت نياز آيش‌گذارى زمين رعايت شود در واقع در حالى‌که توليد متوسط نيروى کار از شکل عادى خود برخوردار است، به‌طور ضمنى فرض بر اين است که عوامل توليد ثابت به مقدار زيادى در دسترس است. علاوه بر اين در حالت عادى فرض ضمنى ديگرى وجود دارد که زمين غيرقابل تقسيم به‌ واحدهاى کوچکتر است. به بيان ديگر در تحليل معمول توابع توليد، نيروى کار يا در تمام زمين موجود به فعاليت مى‌پردازد و يا آنکه اصلاً در آن زمين کشت نمى‌کند. زيرا طبق تعريف مقدار ثابتى زمين وجود دارد و مثلاً نيروى کار به‌عنوان نهاده متغير، در اين زمين ثابت افزايش مى‌يابد. اما وقتى آيش‌گذارى امکان‌پذير است و در واقع اين امکان وجود دارد که نيروى کار موجود را در بخشى از زمين به‌کار برد، به نحوى که بيشترين مقدار محصول توليد شود، تحليل متفاوت از حالت عادى مى‌شود.
در حالت اخير علاوه بر آنکه فرض مى‌شود زمين قابليت تقسيم شدن دارد و مى‌توان نيروى کار را در بخشى از آن به‌کار برد، اين فرض نيز در نظر گرفته مى‌شود که نهاده‌هاى توليد، اعم از زمين و نيروى کار همگن مى‌باشند. در چنين شرايطى اگر بيشترين مقدار محصول حاصل از يک زارع در زمين به وسعت مثلاً ۵۰ هکتار به‌دست مى‌آيد، در شرايطى که فقط يک نيروى کار در دسترس است، بايستى اجازه داد که از کل زمينى به وسعت ۱۰۰۰ هکتار،۹۵۰ هکتار ان ايش گذاشته شود.به همين ترتيب اگر دو نفر نيروى کار در دسترس باشد، بايد ۱۰۰هکتار از اراضى موجود به زير کشت برود و مابقى اراضى به‌صورت آيش گذاشته شود. نهايتاً با فرض آنکه نيروى کار و زمين همگن است، بايستى ۲۰ نيروى کار را در اين اراضى به‌کار برد. بديهى است طبق نمودار زير تا اين سطح از نيروى کار همواره TP L به ميزان معينى اضافه مى‌ود. به‌طورى که منحنى توليد کل نيروى کار به‌صورت يک خط راست از مرکز مختصات مى‌گذارد. اما به‌کارگيرى واحدهاى بيشتر نيروى کار باعث کاهش محصول کل مى‌‌شود. به نحوى که در هر سطحى از نهاده، توليد متوسط کاهش مى‌يابد و توليد نهائى نيروى کار منفى مى‌شود.


با فرض آنکه نهاده‌هاى توليد، همگن مى‌باشند، اگر کل زمين در دسترس معادل ۱۰۰۰ هکتار باشد و فقط يک نيروى کار در دسترس باشد، بايستى ۹۵۰ هکتار از اراضى آيش گذاشته شود و نيروى کار موجود را در ۵۰ هکتار از اراضى به‌کار برد تا بيشترين مقدار محصول (طبق فرض) به‌دست آيد. همچنين اگر ۱۰ نيروى کار موجود باشد، چون فرض بر اين است که يک واحد نيروى کار بالاترين ميزان محصول را در زمين ۵۰ هکتارى توليد مى‌کند، پس بايد ۵۰۰ هکتار از اراضى به زيرکشت برود و مابقى آيش باشد. براين اساس وقتى ۲۰ نيروى کار در دسترس است تمام زمين موجود به کشت محصول اختصاص مى‌يابد. تا اين سطح نهاده، توليد کل به يک نسبت معين اصافه مى‌شود و در نتيجه رابطه AP L = MP L برقرار است. از آن به بعد، افزايش در نيروى کار از توليد کل خواهد کاست. به نحوى که AP L کاهش مى‌يابد و MP L منفى خواهد شد.



تاريخ : شنبه یکم بهمن ۱۳۹۰ | 15:14 | نویسنده : مسعود حکمت |
تابع توليد يک مفهوم کاملاً فيزيکى است و به‌طور ساده رابطه بين ستاده و نهاده‌هاى توليد را نشان مى‌دهد. اين تابع بيانگر حداکثر محصولى است که از ترکيبات مختلف نهاده‌هاى توليد به‌‌دست مى‌‌آيد. در اين تعريف هم مقدار محصول و هم مقادير نهاده‌ها به‌صورت فيزيکى بيان مى‌شود. البته تابع توليد در شرايط تکنولوژيکى معينى تعريف مى‌شود. به بيان ديگر اين تابع به‌عنوان مفهوم اصلى در اقتصاد، يک روش سيستماتيک براى نشان دادن رابطه بين مقادير مختلف يک نهاده يا عامل توليد که براى استفاده يک محصول مى‌تواند به‌کار رود، با محصول يا ستاده است. تعريف اخير را مى‌توان بدين‌گونه نيز بيان کرد که تابع توليد نشان‌دهنده مقادير يک محصول است که با استفاده از مقادير مختلف يک نهاده متغير به‌‌دست مى‌آيد. علاوه بر اين مى‌توان گفت که اين تابع 'قانون نسبت‌ها' (Laws of Proportion)، را توضيح مى‌دهد. به اين معنى که تبديل عوامل توليد به محصولات در يک زمان معين توصيف مى‌شود. همچنين اين تابع تکنولوژى يک واحد توليدى (يا کل اقتصاد) را نشان مى‌دهد.
در بعضى موارد به تابع توليد، تابع تبديل (Transformation function)، نيز گفته مى‌شود. ولى به هر حال اين تابع بيانگر نرخ تکنيکى (Technical Rate)، است که در آن يک يا چند نهاده به محصول مشخصى تبديل مى‌شود.
همانند هر تابع ديگر، تابع توليد را نيز مى‌توان به يکى از اشکال نمودار، جدول و يا يک فرم رياضى بيان کرد. پس اگر مقدار نهاده‌هاى توليد را با Xi و مقدار محصول را با Y نشان دهيم، فرم کلى تابع توليد در کوتاه‌مدت به‌صورت زير خواهد بود:
Y = f (X1, X2 ,.... , Xk ׀ Xk +1 ,...., Xn)
در رابطه فوق X1 تا Xk نهاده‌هاى متغير و ساير نهاده‌ها به‌عنوان عوامل توليد ثابت مى‌باشند. بديهى است در بلندمدت که تمامى نهاده‌ها متغير هستند، تابع توليد به‌صورت زير نمايش داده مى‌شود:
Y = f(X1، X2، ....، Xn)
همچنين هر يک از اين توابع به فرم‌هاى مختلفى ممکن است ظاهر شود. از جمله در ساده‌ترين فرم خود به‌صورت خطى و در شکل‌هاى پيچيده‌تر و در عين حال واقعى‌تر به‌صورت درجات دو و بالاتر، لگاريتمى و نيمه‌لگاريتمي، نمائى و امثالهم قابل بيان است. تعيين فرم دقيق اين تابع تا حدود زيادى بستگى به شرايط توليد دارد. با اين وجود غالباً اقتصادانان علاوه بر استفاده از تجربيات مشابه، ملاک انتخاب فرم تابع را بر مبناى توجيه آمارى آن قرار مى‌دهند.
علاوه بر اين توابع توليد برحسب تعداد نهاده‌هاى متغير و دوره زمانى نيز انواع متفاوتى دارند.




تاريخ : شنبه یکم بهمن ۱۳۹۰ | 15:10 | نویسنده : مسعود حکمت |
قانون بازده نزولى
در حالتى‌که مقدار همه نهاده‌هاى توليد به جز يکى از آنها ثابت است، پس از حد معينى با افزايش نهاده متغير، ميزان افزايش محصول کاهش مى‌يابد. به‌عبارت ديگر با ادامه چنين روندي، توليد کل با نرخ کاهشي، افزايش مى‌يابد. با توجه به اين مطلب اصل بازده نزولى بيانگر آن است که اگر مقادير مختلفى از يک نهاده متغير با مقادير ثابتى از ساير عوامل توليد ترکيب شود، ابتدا توليد نهائى آن نهاده متغير و پس از آن توليد متوسط نهاده متغير کاهش خواهد يافت.
اين اصل را مى‌توان به اين صورت نيز تعريف کرد که وقتى فقط يکى از نهاده‌هاى توليد متغير باشد، با افزايش به‌کارگيرى آن نهايتاً توليد نهائى او منفى مى‌شود.
با توجه به تعاريف فوق، اگر در حالتى‌که مقدار زمين زراعي، آب، نيروى کار، ماشين‌آلات، کود شيمياتي، کود حيوانى و... و سم در حد معينى ثابت باشد و فقط مقدار بذر را بتوان تغيير داد، با افزايش مقدار بذر ابتدا توليد کل بذر افزايش مى‌يابد. اما پس از آنکه به حداکثر خود رسيد، استفاده بيشتر اين نهاده، نه تنها توليد کل را اضافه نمى‌کند بلکه از ميزان آن خواهد کاست. اين امر حتى در مورد آب به‌عنوان يکى از ضرورى‌ترين عوامل توليد محصولات کشاورزى نيز صادق است. مجدداً تأکيد مى‌شود که در تعريف اصل بازده نزولي، از بين تمام عوامل توليد فقط يکى متغير است و مابقى آنها به‌عنوان نهاده ثابت در توليد محصول شرکت دارند.
در صورتى که چندين نهاده متغير باشد، ديگر نمى‌توان اين اصل را به‌کار برد.



تاريخ : شنبه یکم بهمن ۱۳۹۰ | 15:8 | نویسنده : مسعود حکمت |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.