نتيجه مهمى که از اين تحليل گرفته مىشود، آن است که وقتى در روستاها مقدار عوامل توليد کشاورزى محدود است، با رشد جمعيت بهتر است نيروى کار مازاد را در ساير فعاليتهاى توليدى و از جمله در صنايع مورد استفاده قرار داد.
oa بيانگر مقدار محصول در سطح حداقل معيشت است. در سطوح اوليه نيروى کار، با بهکارگيرى نيروى کار در توليد، ميزان محصول به سرعت اضافه مىشود و مقدار محصول کل به مراتب از سطح حداقل دستمزدها بالاتر است. اما با ادامه روند بهکارگيرى نيروى کار، توليد کل به حداکثر خود رسيده و پس از آن ثابت باقى مىماند. بهنحوىکه توليد نهائى واحدهاى بعدى اين نهاده همواره صفر باقى مىماند. (از L1 به بعد). همچنين توليد متوسط اين نهاده در نهايت به سمت حداقل دستمزد متمايل مىشود.
| حالت زارعين سخت کار (The Hard Working Peasant Case) |
| | زارعين سختکار (کوشا) عمدتاً به گروهى از زارعين اطلاق مىشود که در عين کار زياد و سخت دستمزد کمى دريافت مىکنند. يکى از علل اين امر عدم فرصت کارى بهتر براى اين قبيل زارعين است که خود در اثر عوامل ديگرى مثل شرايط نامناسب سني، فيزيکى و امثالهم ايجاد مىشود. | | | حالت زارعين سخت - کار به همراه حالت نيروى کار مازاد ابتدا توسط ملور (Mellor J.W)، به کار برده شده است و در سال ۱۹۹۰ توسط کلمن (Colman David)، و يانگ (Young Trevor)، تحت عنوان 'روابط توليد کل در کشاورزى رعيتي' مورد بررسى قرار گرفته است. اين وضعيتهاى خاص عمدتاً بهعنوان حالات متناسب با وضعيت کشورهاى در حال توسعه شناخته شده است. | | | با توجه به اين مقدمه، حالت زارعين سخت - کار در نمودار زير نشان داده شده است. در اين حالت نيز oa بيانگر حداقل مقدار محصول موردنياز براى ادامه زندگى است. براساس اين نمودار تا سطح L = L1، افزايش نيروى کار همواره به نسبت معينى بر ميزان توليد خواهد افزود. بهعبارت ديگر شرايط بهگونهاى است که افزايش نيروى کار به يک نسبت معين، ميزان محصول را هم به همان نسبت افزايش خواهد داد. به نحوى که تا اين سطح از نيروى کار، همواره توليد نهائى اين نهاده برابر توليد متوسط آن است. علاوه بر اين در تمام سطوح نيروى کار تا سطح L1، همواره تولد نهائى و توليد متوسط برابر oa، يعنى حداقل دستمزد است. بنابراين بهکارگيرى واحدهاى بيشتر نيروى کار تا سطح L1 گرچه توليد کل را به يک نسبت معين اضافه مىکند وليکن توليد متوسط نيروى کار بيشتر را ندارد. بهنحوى که ادامه بهکارگيرى نيروى کار باعث کاهش محصول کل مىشود. در نتيجه توليد متوسط زارعين کاهش يافته و کمتر از حد حداقل دستمزد مىشود. | | | علاوه بر اين پس از L1 توليد نهائى نيروى کار منفى مىشود. | | نتيجه کلى ناشى از اين تحليل آن است که اگر فرصت اشتغال ديگرى وجود نداشته باشد و از جمله در صورتىکه زمين زراعى ديگرى در خارج مزرعه وجود دارد، بايستى نيروى کار مازاد را در آن مزارع به کار گرفت.
oa حداقل دستمزدها يا ميزان محصول موردنياز براى حداقل معيشت نيروى کار است. در اين حالت تا سطح L1 با افزايش نيروى کار، TP L با نسبت معينى افزايش مىيابد. بهعبارت ديگر تا اين سطح نهاده منحنى توليد کل بهصورت خط راستى از مرکز مختصات مىگذرد. بهنحوى که AP L و MP L همواره برابر و در سطح oa ثابت باقى مىماند. پس از آن با ادامه بهکارگيرى نيروى کار در مزرعه موردنظر، TP L کاهش مىيابد. بهطورى که AP L از اين پس همواره کوچکتر از oa بوده و همچنين MP L منفى مىشود.
| حالت توليد توأم با آيشگذارى |
| | سومين حالت خاص در کشاورزى مربوط به شرايطى است که در صورت نياز آيشگذارى زمين رعايت شود در واقع در حالىکه توليد متوسط نيروى کار از شکل عادى خود برخوردار است، بهطور ضمنى فرض بر اين است که عوامل توليد ثابت به مقدار زيادى در دسترس است. علاوه بر اين در حالت عادى فرض ضمنى ديگرى وجود دارد که زمين غيرقابل تقسيم به واحدهاى کوچکتر است. به بيان ديگر در تحليل معمول توابع توليد، نيروى کار يا در تمام زمين موجود به فعاليت مىپردازد و يا آنکه اصلاً در آن زمين کشت نمىکند. زيرا طبق تعريف مقدار ثابتى زمين وجود دارد و مثلاً نيروى کار بهعنوان نهاده متغير، در اين زمين ثابت افزايش مىيابد. اما وقتى آيشگذارى امکانپذير است و در واقع اين امکان وجود دارد که نيروى کار موجود را در بخشى از زمين بهکار برد، به نحوى که بيشترين مقدار محصول توليد شود، تحليل متفاوت از حالت عادى مىشود. | | در حالت اخير علاوه بر آنکه فرض مىشود زمين قابليت تقسيم شدن دارد و مىتوان نيروى کار را در بخشى از آن بهکار برد، اين فرض نيز در نظر گرفته مىشود که نهادههاى توليد، اعم از زمين و نيروى کار همگن مىباشند. در چنين شرايطى اگر بيشترين مقدار محصول حاصل از يک زارع در زمين به وسعت مثلاً ۵۰ هکتار بهدست مىآيد، در شرايطى که فقط يک نيروى کار در دسترس است، بايستى اجازه داد که از کل زمينى به وسعت ۱۰۰۰ هکتار،۹۵۰ هکتار ان ايش گذاشته شود.به همين ترتيب اگر دو نفر نيروى کار در دسترس باشد، بايد ۱۰۰هکتار از اراضى موجود به زير کشت برود و مابقى اراضى بهصورت آيش گذاشته شود. نهايتاً با فرض آنکه نيروى کار و زمين همگن است، بايستى ۲۰ نيروى کار را در اين اراضى بهکار برد. بديهى است طبق نمودار زير تا اين سطح از نيروى کار همواره TP L به ميزان معينى اضافه مىود. بهطورى که منحنى توليد کل نيروى کار بهصورت يک خط راست از مرکز مختصات مىگذارد. اما بهکارگيرى واحدهاى بيشتر نيروى کار باعث کاهش محصول کل مىشود. به نحوى که در هر سطحى از نهاده، توليد متوسط کاهش مىيابد و توليد نهائى نيروى کار منفى مىشود.

با فرض آنکه نهادههاى توليد، همگن مىباشند، اگر کل زمين در دسترس معادل ۱۰۰۰ هکتار باشد و فقط يک نيروى کار در دسترس باشد، بايستى ۹۵۰ هکتار از اراضى آيش گذاشته شود و نيروى کار موجود را در ۵۰ هکتار از اراضى بهکار برد تا بيشترين مقدار محصول (طبق فرض) بهدست آيد. همچنين اگر ۱۰ نيروى کار موجود باشد، چون فرض بر اين است که يک واحد نيروى کار بالاترين ميزان محصول را در زمين ۵۰ هکتارى توليد مىکند، پس بايد ۵۰۰ هکتار از اراضى به زيرکشت برود و مابقى آيش باشد. براين اساس وقتى ۲۰ نيروى کار در دسترس است تمام زمين موجود به کشت محصول اختصاص مىيابد. تا اين سطح نهاده، توليد کل به يک نسبت معين اصافه مىشود و در نتيجه رابطه AP L = MP L برقرار است. از آن به بعد، افزايش در نيروى کار از توليد کل خواهد کاست. به نحوى که AP L کاهش مىيابد و MP L منفى خواهد شد.
|
|
|